تبليغاتX
 ღ.•*♥*•.ღ زخم عشق ღ.•*♥*•.ღ

ღ.•*♥*•.ღ زخم عشق ღ.•*♥*•.ღ

خدا را شکر میکنم....

سلام:

امروز رفتم به نمایشگاه کتابو یه کتاب گرفتم یه  شکر جالب برای خدا دیدم وگرفتمش گفتم

بزارم تو وبلاگ تا بچه ها هم بخونن احتمال داره چند نفریتون خونده باشنش ولی خوب خوندنش ضرر نداره .

 

 

خدا را شکر که تمام شب صدای خُرخُر شوهرم را میشنوم.

این یعنی اون زنده وسالم در کنار من خوابیده است.

 

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف ها شاکی است.

این یعنی او در خانه است و در خیابان ها پرسه نمی زند.

 

خدا را شکر که مالیات مسپردازم.

این یعنی شغل و در آمدی دارم.

 

خدا رو شکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع کنم.

این یعنی در میان دوستانم بوده ام.

 

خدا رو شکر که لباس هایم کمی برایم تنگ شده اند.

این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

 

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم.

این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

 

خدا رو شکر که باید زمین را بشویم وپنجره ها را تمیز کنم.

این یعنی خانه اید ارم.

 

خدا را شکر که در جایی دور جای پارک پیدا کردم.

این یعنی هم توان راه رفتن دارم وهم اتومبیلی برای سوار شدن.

 

خدا را شکر که سروصدای همسایه ها را میشنوم.

این یعنی میتوانم بشنوم.

 

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم.

این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم.

 

خدا را شکر که هر روز صبح زود باید با زنگ ساعت بیدار شوم.

این یعنی من هنوز زنده ام.

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم .

این یعنی به یادم می آورد که اغلب اوقات سالم هستم.

 

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی میکند.

این یعنی عزیزانی دارم که میتوا نم برایشان هدیه بخرم.

 

 

برای دیدن ادامه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کن


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط بی کس دنیا در چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت 9:55 موضوع | لینک ثابت


گناهم چه بود که اینچنین منو تنها گذاشته ای؟؟؟؟

         سلام

خوبین خسته نباشین اومدم اینبار  با یه سری

 شعر وحکایت های جالب امیدوارم خوشتون بیاد.

 

 

مرتع بي علف از بره بيمار پر است--توي اين قحطي انديشه دل زار پر است

وهم ايينه مکن حيله راه است سراب-چشم و گوش من ازين بازي پندار پر است

من سوار نفس گرم خودم خواهم شد--بروم تا افق دور که از يار پر است:

استخوان ميشود اين لمه اگر بردارم---سفره جان من از لقمه شکدار پر است

خنده با کوچ پرستوي تو از خانه گريخت--خلوت حوصله از نغمه غمبار پر است

دست خورشيد پر انگشت و هران يک بر چشم--مشرق اول صبح از تب آزار پر است

توي زنبيل دلم عاطفه دارم بسيار--تا ابد هر چه بخواهي برو بردار پر است.

 

 

 

 

نیزه دعا

رقص کهکشان دیدم در حوالی ماهت سر به سجده آتش را در قیام درگاهت

بنده وار درگاهت عاشق خراباتی تا بنوشد او ساغر از کرامت شاهت

طعنه می زند مریم بر صلیب لامذهب چون مسیح ما دارد سجده بر سر راهت

جان به وعده می داری منتظر که برگردی ناشکیب جان بودم انتظار جانکاهت

نیزه دعا دارم طعنه حسودان را می پرم سپند اسا در هجوم بدخواهت .

 

بلوغ تاک

بلوغ تاک

مسیح سر به صلیبم تو ای حواری عاشق برقص اگر که بمیرم چنان قناری عاشق

چکیده از لب عشرت دوباره شبنم مستی بیا بنوش و بنوشان شب خماری عاشق

از ارتفاع صلیبم قسم به عشق خدایان که ابروی بتان را خریده زاری عاشق

ضماد عاطفه دارد طبیب مجلس خوبان به دست معجزه ریزد به زخم کاری عاشق

سپند رو به هلاکم بلوغ نشئه تاکم منم تبلور مستی و بیقراری عاشق .

 

 

 

درختان ساقه تهی

درختان ساقه تهی

مرا که خسته عشقم به زخم غم نگذاری درخت ساقه تهی را اسیر شعله نسازی

نبرده بازی عشقم بگو دگر چه ببازم که شرط حوصله بندم دوباره این من و بازی

دهان کفش جسورم تمسخرم کند آخر که اینهمه نرسیدن چه طاقت است و چه زاری

به باغ عاطفه رفتم مگر شود که بسازم برای دختر شبنم به اشک دیده جهازی

دوباره می روم آری از این عبور مکرر نشیب وصل تو یابم مگر ورای فرازی .

 

 

دستار طاعت

دستار طاعت

مهربانا دست آمین برکش امشب با دعایم لحن خواهش می تراود از تمنای صدایم

رقص گیسو روی شانه ناز شانه توی گیسو من فدای شانه هایت ای صبور غصه هایم

کوله بارم غرق خالی پر کن از شرم نگاهت این منم درویش عاشق من خداوند گدایم

بر سرم دستار طاعت جانمازم رنگ آتش فرصتی ده تا بسوزم سجده را از ادعایم

روی دوشم وزن هستی بار بی اندازه دارد زین هیاهو راحتم کن تا بمیرم تا بیابم .

 

 

 

 

شعر قاصدك

شعر قاصدك

اي كه دهان لاله را غرق ترانه مي كني عشق كه را در اين سفر مست بهانه مي كني

طعنه به من نزن كه من پيرم و عاشقي كنم بيد شكسته ساقه را غرق جوانه مي كني

شعر ترم نمي بري جان غزل بگو چرا اينهمه بر زبان من نذر زبانه مي كني

در بدر چه مي كني من كه زخود برون شدم گمشده را چه مي بري خانه به خانه مي كني

قصه مرد خسته شد شعر سرور قاصدك باغ خيال زرد من سبز فسانه مي كني .

 

تب جاودان

تب جاودان

سبز بهانه می شود حادثه خزان من رعشه غصه می چکد از تب جاودان من

در قفس لبت چرا بوسه اسیر می کنی تا بکشی به بند غم بوسه پرست جان من

زخمی توبه می کنم امشب اگر شود ترا تا نزنی و بشکنی عهد دل جوان من

مثل سپند آتشین واژه به شعله می کشم بیت تر مرا ببین می پرد از دهان من

ای تو یقین دین من فرصت بودنم بده ره نبرد اگر به بد وسوسه گمان من .

 

 

 

جان تفتیده

در کوچه هیاهو گم شد دل اسیرم گستاخ کوچه ها را آیا شود بگیرم

دل می گریزد از من در روزگار پیری تنها تر از همیشه بی ادعا بمیرم

در کوره محبت تفتیده گشته جانم بازیچه دل خود طفل است و من خمیرم

پندم نده برادر در کار عاشقانه آن بت اگر بیاید والله ناگزیرم

باران اشک چشمم سیلاب آبرو شد طوفان غم بخیزد از دامن کویرم .

 

 

دام خنده

نیاز زخم کهنه من التیام خنده ات لبان شهد قرمزت شود به کام خنده ات

دلم رمیده می شود ز اخم ابروان تو دوباره می ستانیش ز من به دام خنده ات

غزال باغ اتشم به بال شعله می پرم چه می کنی که می شوم دوباره رام خندهات

خدا کند که بشنوی دعای مرد مظطرب که می دهد اذان دل کنار بام خنده ات

به التماس دستهای خسته ام نگاه کن به آن عطش که خواستم دوباره جام خنده ات

کباب آتش غمم شبیه شعله سوختم جنون ببین که می شوم همیشه خام خنده ات .

 

 

 

بچه ها  برای دیدن بقیه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنین (عکسهاش عشقولانست خوشتون میاد حتما )


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط بی کس دنیا در شنبه 3 آذر1386 ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت


حضـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر ت معصومه (س)

        

سلام

تولد حضرت معصومه رو به همتون تبريك عرض ميكنم اميدوارم همتون هميشه موفق باشين

در ضمن روز دخترروتبريك ميگم به تمام دختر خانمهای گل گلابی  


 

 

 

تحقيق پيرامون تولد و سن حضرت فاطمه معصومه(س)
اشرف آشوري
اهل‏بيت پيامبر(ع) چهره‏هاي پرفروغي به جهانيان عرضه کرده‏اند و نامشان‏مانند ستارگان درخشان در آسمان فضيلتها مي‏درخشد; درخشانترين ستاره در ميان‏بانوان هفتمين منظومه ولايت; فاطمه کبري فرزند پاکيزه موسي بن جعفر(ع) است. که‏سالهاست تشنگان معرفت از حريمش زلال ايمان مي‏نوشند و عارفان با گذر بر زندگي‏فرزانه‏وارش و درک لحظه‏هاي آسماني شدنش، درهاي عروج را به روي خود مي‏گشايند وبوي وصال را در گستره زمين منتشر مي‏سازند. او والاترين دختر موسي است و از اين‏روست که هر گاه نامي از پدر برده شود، يادي از او نيز به ميان مي‏آيد و به اين‏مناسبت در ويژه‏نامه موسي بن جعفر(ع) لحظاتمان را با نام و ياد وي عطرآگين‏مي‏سازيم. با اذعان به اين حقيقت که پيرامون زندگاني حضرت فاطمه معصومه(س)تحقيق کاملي صورت نپذيرفته است، به خاندان، اوضاع سياسي، عصر تولد، و نظراتي‏که پيرامون تولد حضرت ارائه شده است، مي‏پردازيم.

سرود شکفتن
تولد فاطمه معصومه(س) براي اهل‏بيت(عليهم السلام) اهميتي خاص داشت‏زيرا اين خبر قبل از تولد بارها توسط امام صادق(ع) اعلام مي‏شد و به اين ترتيب‏از همان ايام شيعيان به شناخت مقام والاي وي فرا خوانده مي‏شدند. از جمله آنگاه‏که گروهي از شيعيان ري نزد امام صادق(ع) آمدند، حضرت فرمود: آفرين بر برادران‏ما از اهل قم. آنان گفتند: ما اهل ري هستيم. ولي امام همان جمله پيشين راتکرار فرمود. و ادامه داد: «الا ان لله تعالي حرما و هو مکه. الا ان لرسول الله‏حرما و هو المدينه الا ان لاميرالمؤمنين حرما و هو الکوفه الا ان حرمي و حرم ولدي‏بعدي قم الا ان قم کوفتنا الصغيره.

الا ان للجنه ثمانيه ابواب ثلاث منها الي قم.تقبض فيها امراه هي من ولدي و اسمها فاطمه بن موسي. تدخل بشفاعتها شيعتناالجنه باجمعهم‏».

براي خداوند حرمي است که مکه است، حرم رسول، مدينه حرم اميرمومنان کوفه است وحرم من و فرزندانم قم است. بدانيد قم کوفه کوچک ماست. بدانيد بهشت هشت در داردکه سه در آن به سوي قم است.بانويي از اولاد من در آنجا وفات مي‏کند که نامش فاطمه دختر موسي است. همه‏شيعيان ما به شفاعت او وارد بهشت مي‏شوند.

اين خبر و نحوه تعريف حضرت از قم به‏طور طبيعي مي‏توانست گروهي از اهالي ري را به عزيمت‏به سوي قم برانگيزد و درحقيقت اهميت ويژه‏اي را که شهر قم به خاطر حضور فاطمه کبري مي‏يافت‏براي آنان‏بازگو کند. مي‏توان گفت‏به همين خاطر گروههايي از مردم قم از جمله صاحبان فکر وانديشه از آمدن چنين بانويي به قم مطلع بودند و براي فرا رسيدن آن زمان و ياري‏و پاسداشت مقدم وي لحظه شماري مي‏کردند. نکات ديگري نيز از اين روايت‏به دست‏مي‏آيد از جمله اين که قم حرم ائمه طاهرين است. موضوعي که در دهها روايت ديگراز زبان پيامبر(ص)، امام علي(ع) و اغلب ائمه يکي پس از ديگري به آن اشاره شده‏است.

در خبري ديگر نيز امام صادق(ع) به پيشگويي تولد وي پرداخت. آن روز يکي ازشيعيان به نزد حضرت آمد، امام را ديد که با کودکي در گهواره سخن مي‏گويد. گامي‏جلوتر نهاد و مبهوت از اين واقعه پرسيد: آيا با اين طفل سخن مي‏گوييد؟ امام اورا دعوت کرد تا با کودک در گهواره سخن بگويد. مرد باز هم جلوتر آمد و سلام کرد.کودک نه تنها جوابش را داد; بلکه گفت: اي مرد نامي را براي دخترت [که تازه‏متولد شده است] انتخاب کرده‏اي که خداوند آن را دشمن مي‏دارد پس نامش را عوض کن[وي نام دخترش را حميرا گذاشته بود] شگفتي مرد دو چندان شد. آنگاه امام‏صادق(ع) فرمود:

«اين کودک فرزندم موسي است.

خداوند از او دختري به من عنايت مي‏کند که نامش فاطمه است. او را در سرزمين قم‏به خاک مي‏سپارند. هر شخصي که او را در قم زيارت کند، بهشت‏برايش واجب مي‏شود».

پاکيزه نسب
پدرش موسي بن جعفر(ع) ملقب به کاظم، صابر، صالح و امين است که‏روز يکشنبه، هفتم ماه صفر سال 128 هجري قمري در منطقه ابواء; محلي بين مکه ومدينه از بانويي پاکيزه به نام حميده به دنيا آمد. ابوبصير درباره تولد موسي‏کاظم(ع)مي‏گويد: همراه امام صادق(ع) (سالي که پسرش موسي بن جعفر(ع) متولدگرديده سال 128 ه. ق) براي شرکت در مراسم حج‏به سوي مکه رفتيم. وقتي به‏سرزمين «ابواء» (منزلگاهي بين مکه و مدينه) رسيديم، امام صادق(ع) براي ماصبحانه فراوان و خوب تهيه کرد، ما مشغول خوردن صبحانه بوديم که فرستاده حميده(همسر امام صادق(ع‏» آمد و گفت:حميده مي‏گويد: درد زايمان گرفته‏ام، و شما فرموده‏ايد نسبت‏به اين پسر اقدامي‏نکنم.

امام صادق(ع) بي‏درنگ برخاست و همراه فرستاده حميده رفت، و پس از مدتي نزدي‏اصحاب بازگشت. اصحاب پرسيدند: خداوند تو را شاد کند و ما را فدايت نمايد،جريان حميده چه بود؟

فرمود: خداوند حميده را سلامت داشت و به من پسري عنايت فرمود، که در ميان‏مخلوقاتش از همه بهتر است، و حميده در مورد آن نوزاد مطلبي به من گفت که به‏گمانش من آن را ني‏دانم، در صورتي که من به آن از او آگاهتر هستم.

پرسيدم: قربانت گردم، آن مطلب چه بود؟

پاسخ داد: حميده گفت; هنگامي که آن نوزاد متولد شد، «دستهايش را بر زمين‏نهاد و سر به سوي آسمان بلند کرد».من به حميده گفتم: اين کار، نشانه رسول خدا(ص) و نشانه وصي بعد از اوست.

امام کاظم(ع) در سال‏179 ه. ق به دستور هارون زنداني شد و سرانجام در روزجمعه بيست و چهارم يا بيست و پنجم ماه رجب سال‏183 در بغداد مسموم گرديد و به‏شهادت رسيد و پيکر پاکش را در شهر کاظمين به خاک سپردند.

مادر حضرت معصومه(س)
حضرت معصومه(س) و امام رضا(ع) هر دو از يک مادر به نام «نجمه‏» (ستاره)متولد شده‏اند. در کتابهاي تاريخي براي مادر حضرت ده نام و لقب ذکر شده است که‏عباتند از:

نجمه، تکتم، خيزران مرسيه، اروي، ام‏البنين، طاهره، سکن،سمانه، شقرا، صقر.

درباره زمان تولد، پدر، مادر، سن و مدت عمر نجمه خاتون اطلاعي در دست نيست ودرباره اينکه وي اهل چه منطقه‏اي بوده است، نيز اختلاف نظر وجود دارد. علي اکبرمهدي‏پور مي‏نويسد:

از تاريخ تولد نجمه خاتون اطلاعي در دست نيست و از مقدار سن شريفش به هنگام‏شرفيابي به دودمان امامت چيزي نمي‏دانيم. تنها چيزي که در منابع حديثي آمده،اين است که وي به هنگام تشرف به خانه امام کاظم(ع) دوشيزه بوده است. اما درمورد تابعيت وي که اهل چه کشوري بوده، تنها چيزي که در دست است اين که وي اهل‏مغرب بود و مغرب در اصطلاح به سه معنا اطلاق مي‏شود:

1-شمال آفريقا شامل; تونس، ليبي، مراکش و الجزاير

2-مراکش

3-اروپا

براي تعيين منظور از مغرب بايد به واژه «مرسيه‏» استناد کنيم که در ذيل «خيزران‏»گفته مي‏شود «مرسي‏» به سرزمينهايي در فرانسه، اسپانيا و الجزاير اطلاق مي‏شود،ولي چون به وي «سکن نوبيه‏» و «شقراء نوبيه‏» نيز گفته‏اند، اين احتمال که‏منظور شمال آفريقاست، تقويت مي‏شود و از اين رو مرحوم خاتون آبادي به صراحت وي‏را اهل نوبه و زنگبار دانسته است، همچنين چون درباره نجمه خاتون واژه‏«مولده‏» (آنکه در کشور عربي متولد شده و نشو و نما يافته) به کار رفته لذااين احتمال که اهل کشورهاي غربي باشد رد مي‏شود.»

اما درباره جايگاه رفيع مادرحضرت معصومه(س) همين نکته بس که امام کاظم(ع) مي‏فرمود: او را جز به فرمان خداو به استناد وحي خدا نگرفتم.

چشمه کوثر و فرزندان امام کاظم(ع)
فراواني فرزندان نسل رسالت و ولايت از موضوعاتي است که قابل انکار نيست هر چند گاه اين‏امر که تعداد فرزندان ائمه به دهها نفر مي‏رسد براي برخي مورخان گران آمده وآنان سعي نموده‏اند به روش‏هاي مختلف از تعداد آنها بکاهند اما حقيقت اين است که‏«کوثر» همان کوثري که خداي متعال در قرآن کريم سوره‏اي را به نامش نازل کرده،کليد حل مشکل است. آن روز که ابراهيم يگانه فرزند حضرت پيامبر در هفده ماهگي‏در مدينه طيبه رحلت کرد و در بقيع به خاک سپرده شد، گروهي از منافقان و دشمنان‏و دشمنان مرگ وي را علامت‏بريده شدن نسل رسالت و نابودي اسلام دانستند و باکنايه و زخم‏زبان دل وي را آزردند. اين موضوع که به شدت پيامبر را افسرده کرددر نهايت‏به نزول سوره مبارکه کوثر انجاميد و خداي متعال چنين فرمود:

«بسم الله الرحمن الرحيم. انا اعطيناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هوالابتر»

اعجاز اين سوره منحصر در حسن و حسين فرزندان بلافصل علي(ع) نبود بلکه‏در نسلهاي بعدي نيز همين معجزه الهي جريان يافت. و به روشني مي‏توان اين معجزه‏آشکار را ديد. کوثري جوشان در نسل تمام ائمه به وديعه گذاشته شد که نسل نبوت وامامت را زنده نگاه داشت. مروري بر فشارها و اعدامها و سياستهاي کينه‏توزانه‏حاکمان اموي و عباسي نشان مي‏دهد که چگونه همين «کوثر جوشان‏» گاه تنها باريکه‏حفظ نسل ولايت‏بود. از اين‏روي به نظر مي‏رسد نه تنها نبايد کثرت اولاد امامان‏موجب بروز سؤال شود بلکه ظهور اعجاز الهي «کوثر» در طول حيات ائمه بايد مارا به شگفتي و تحسين وا دارد.

 

 

راستی بچه ها یه خبر دیگه من ماهی  اپ میکنم اوکی ناراحت نبشین چون یه مقداری سرم شلوغه باید همتون منو ببخشین دیگه  سعی میکنم اپی که میکنم جای این یه ماه کارک نه فقط معرفتتونو نشون بدی اوکی


 

نوشته شده توسط بی کس دنیا در دوشنبه 21 آبان1386 ساعت 18:31 موضوع | لینک ثابت


بیاد عاشقان دل شکسته...

 بهترین چت روم فارسی چت روم حبیب  زودی اینـــــــــــــــــجا کلي

ک کن


تنها نیستی ....؟؟؟

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي

 پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي

 رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که

بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي...

اگه تو مُردي ... من فقط يک بار ميام مزارِت ..

ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون

خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم و

عاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستی

                         

 

عاشقانه ای از عشق برای نسل بی عشق امروز

باز هم حصار بود و تنهایی ، اما این بار فقط شش روز

 سنگینی سایه های بیکسی را بر دوش کشیدم و روز هفتم

باز تیغ آفتاب بود و عادت روزمرگی که زندگی نامیده اند.

 در این شش روز، تنها مونسم مثل همیشه قلم بود و کاغذ،

 که این بار به آسانی در دسترسم بودند و این آسانی را

حکمتی بود تا قلم را بی اختیار بر سپیدی کاغذ نگیرم

از این رو هر سوژه ای را در ذهن می پسند ید م، او

 را با علامت ممنوعه مواجه می دیدم الا عشق که گویی

 به واسطه ی مظلومیتش ، کمی با فاصله ترازعلامت

ممنوعه بود، پس قلم را به نوشتن عاشقانه ای از عشق

 رها کردم خاصه انکه در حصار تنهایی از عشق

نوشتن هم می طلبید و آنچه در پی می خوانید حاصله

 کندو کاو شش روزه ام از عشق در حصار تنهایی

 است که به نسل بی عشق امروز پیشکش دارم

عشق ساده نیست اما میتوان به سادگی عاشق شد ،

می گویند در کمال کهنسالی هم می توان حتی یک

 روز مانده به پایان زندگی عاشق شد و با یک

دسته نرگس شاداب در قلب یک شب مهتابی و یا

 در زیر تیغ تند آفتاب، کنار رود خانه ای جاری،

در میان جنگل ، روی پل عابر پیاده و یا در

خیابانی پر عابر در انتظار محبوب ایستاد ،

زیرا سن مشگل عشق نیست که بلور اصل از گذر

 زمان کدر نمی گردد مگر آنکه جلا دادن آن را از

 یاد برده باشیم.

عشق چتر بارانی است برای دونفر در زمانی که

حتی یک قطره باران هم نمی بارد ، اما با این همه

 که گفته آمد ، عاشق بودن و عاشقانه زیستن را رمز

 و رازی است سر گونه و معجزه در این است که

 برای هر جریانی زمانی محتاج است الا عشق و

 از همین رو عاشق هزاران سال است در زیر باران

، در برابر کعبه ، زیر تیغ آفتاب ، در سنگر ،

در تن طوفان بر فراز بلندای امواج درانتظار لحظه

موعود وصل است زیرا آنچنانکه به داشتن امید محکومیم

 ، به تصرف خوشبختی از میانبر عاشقانه زیستن

 مجبوریم اما در این وانفسا که به سر دویدن و

نرسیدن و اضطراب و انتظاربسر می بریم، گویی

عاشقانه زیستن آرزویست محال واین است درد ی

 که نسل بی عشق امروز رااز آن مفری نیست جز

 به داروی شفا بخش عشق

تکلم بی صدا ، این است همه شهامت ما

چشم دوختن به سوسویی کم فروغ ، این است همه امید ما...!!!!

           

 

خداحافظ زندگی

 

ديگر براي نوشتن هيچ بهانه اي ندارم

اين دستان زخم آلود غمگين من

ديگر ميل به دوستي با قلم و كاغذ ندارند

باراني سر مي گيرد از آسمان چشمانم

به ياد زخم خنجري كه در يك شب زيباي پاييزي

با دستان مهربانت سينه ام را شكافت

آري هنوز به ياد دارم

به ياد دارم كه چگونه قطرات خون

از سر انگشتان نرم و لطيفت بر روي دفتر خاطراتم مي چكيد

به ياد دارم آن لبخند زيبايت را كه وقتي

خنجرت سينه ام را مي دريد

يك سال سرد و تاريك و غمگين گذشت

ولي من ماندم !

آري مانده ام با امضاي زيبايي كه خنجرت

بر صفحه ي قلبم باقي گذاشت

ديگر وقت رفتنم فرا رسيده است

تا باغ سرد زندگي را براي هميــشــه ترك كنم

خدا حافظ زندگي!!!

خدا حافظ… خدا حافظ … خدا حافظ

 

 ترک دوست کردن ...

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم واسه تو یه عمر اسیر کنج این خونه بودیم ما که رفتیم تو بمون با اون کسی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر روشنش می ذاری . ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود . ما که رفتیم ولی لا اقل این یادت بمونه که قدرتو خوب دونسته بودیم بیشترم خواسته بودیم ولی نتونستیم بمونیم . ما که رفتیم تو برو دل بده دسته دیگری به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری .ما که رفتیم تو بمون زیر نگاه عاشقش ارزوم اینه که فقط تلف نشه دقایقش . ما که رفتیم تو بمون با اونکه تازه اومده .اون که با اومدنش اتیش به قلب من زده ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود . دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود . ما که رفتیم ولی ولی دیگه دل نمیدیم به این عشقای کاغذی.

 

 

 

 

نمی تونم نمی تونم خنده کنم دلم رو از خوشی ها کنده کنم

اخه تنهام اخه تنهام یه اشنا سنگ صبور یه کس می خوام

دیگه دارم خفه می شم نفس می خوام اخه تنهام اخه تنهام

اره دیگه دونستم که تو کس نیستی نفس نیستی هوس نیستی همه جا هستی و هیچ جا نیستی

اره دونستم که تو کس نیستی نفس نیستی نه هوس نیستی همه جا هستی و هیچ جا نیستی

رمز امیدی صبح سپیدی عشق و نویدی ای خدا

زندونی دردم فقط توئی تو کلید قفل این زندونی

توی این ماه همه از هم التماس دعا داریم ازهم می خوایم که موقع سحر و

افطار همدیگرو دعا کنیم به یاد هم باشیم پس بیاید برای براورده شدن

بهترین ارزوهامون ارزوهائی که صلاحمونه با هم بگیم امین

الهی امین

زندگی واژه ای مسخره ....شاید چیزی مثل لبخند....چیزی که هرگز از عمق وجودم درک

نکردم ....زندگی شاید یعنی شکستن یک دل ....دلی که دیگر توانی ندارد....زندگی شاید یعنی

یک اشک ....اشکی که همیشه در دل ریختم و در چشمانم خفه کردم ....زندگی یعنی یک

فریاد...فریادی که در دل نهفتم ودرونم را سوخت ...زندگی شاید یک سکوت ...سکوتی نه به

نشانی رضایت ....زندگی شاید یک دل شکسته ....دلی مثل کوچه ....زندگی شاید یک

احساس....احساسی مچاله شده....و یا نه زندگی یعنی تاریکی ....تنهائی ....تنهائی....تنهائی....

 

   


 

نوشته شده توسط بی کس دنیا در جمعه 11 آبان1386 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت


از عشق هر چه گوییم کم است...

*پیش از این هم دنیا بیش

از این درد نداشت

هیچ کس غصه این را که

 چه می کرد نداشت

چشمۀسادگی از لطف

زمین می جوشید

خودمانیم زمین این

همه نامرد نداشت*

 

 

 

توجه توجه

خوب توجه کنین امروز

 میخوام یه کمی در مورد اینکه چطوری

ادم میتونه زندگی بهتری داشته

باشه براتون بنویسم خیلی فکر کردم

چی بنویسم گفتم بهتره

چند تا نصیحت دوستانه

بهتون بکنم....؟؟؟؟

 

 

 

 

1-کسی که در امور مهم با خردمندان مشورت

 کند شریک عقل آن ها می شود. امام علی(ع)

 

2-هفت خصلت مشترک انسان های موفق :

 

عشق - ایمان - برنامه ریزی -

 مشخص بودن ارزش ها -

مصرف انرژی - جلب دوستی -

تسلط به فن ارتباط آنتونی رابینز

 

3-کلمه"درست"عامل نیرومندی است.

 اگر کلمات،کاملارياٌ به جا استفاده شوند،

به سرعت برق، هم بر جشم و

هم بر روح ما اثر میگذارند. مارک تواین

 

4-من از تمام افرادی که به من "نه"گفتند،

سپاسگذارم.

به خاطر ایشان بود که من به تنهایی موفق

 به انجام امور شده ام. وین دایر

 

5-رویایی فکر نکنید.هر گونه برنامه ریزی

 باید هماهنگ با امکانات وواقعیات زندگی شما باشد.

اکنون که مسلم شده در خوب و بد سرنوشت

 تو هیچ موجودی موثر تر از خود او نیست.

آیا هیچ کاری لازم تر از این هست که خودت،

 خودت را بشناسیی؟ خواجه نوری

 

6-نگویید که به اندازه کافی

وقت ندارید،

شما در طی شبانه روز به همان

اندازه که هلن کلر،

لویی پاستور،میکل آنژ،مادر ترزا،

لئوناردو داوینچی،

جفرسون والبرت انیشتین فرصت

داشتند،وقت دارید. پرمودا بترا

 

7-زندگی نه یک مسیر روان و صیقل

 یافته است ونه بستری از

گل های سرخ. به یاد داشته

باشید

که گل های سرخ هم پر از تیغ های

 تیز وبرنده است. کیم وو-چونگ

 

8-اشتباهات اغلب مردم اینجاست که

تنها برای رسیدن به

اهداف نهایی کار میکنند ونه برای

لذت از کار کردن. اندرومتیوس

9-نعمات واقعی زندگی ما،خود

را به شکل درد،

فقدان و ناامیدی به ما نشان میدهند،

 ولی اگر صبور باشیم،

خیلی زود این رنج وفقدان ها و ناامیدی

 ها برکت خود را بر ما اشکار

خواهند کرد. جوزف ادیسون

 

 

 

 

مســــــــــــــــافر

عمرِمسافر همیشگی همدم روزهای خوب سادگی

پرتویه سایه بون بود واسه من

تو جهنم بزرگ زندگی

ای صمیمی تر آسمون وباد

تو چرا اسم منو بردی از یاد

یاز داره صدای خوندنت می یاد

قفس تنگ دلم تو رو می خواد

تویی که نقش امیدی توی چشم من می کاشتی

تویی که عطر تنت رو ، روی شاخه ها می ذاشتی

عمر ای مسافر همیشگی

مرده اون روزهای خوب سادگی

حالا که به شهر قلبم نمی یای

واسه من راهی نداره زندگی

حالا منم که بی تو پر پروازم شکسته

عمر ای مسافر همیشگی

مرده اون روزهای خوب سادگی.....!!!!!

 

 

 

من همینــــــــــــــــــــــــــــم....!!

تو اگه قصه بخوای، دل پر غصه بخوای

همۀشهر برات قصه میگن

قصه ازا ین دل پر غصه میگن

پس بزار منم برات قصه بگم

بگم ای همدم من

تو این دشت بزرگ ،که بهش دنیا میگن

چرامن مثل شب کور،سیاه

باید از نور گریزون باشم

یا چرا مثل یک زنبور یخی

باید از باد حراسون باشم

چرا پس دست نوازش گر باد

خرمن زلف من و شونه نکرد

یا چرا شادی دنیای شما

تو دل غم زده ام خونه نکرد

چرامن مثل یه دنیا گر پیر

باید از دور زمان دور باشم

یا که چون شبنم پاکیزۀ صبح

خالی از پرش یک نور باشم

ببین ای همدم من

من همینم اگه زشتم اگه خوشکل

من همینم اگه آسون اگه مشکل

من همینم اگه خاموش اگه روشن

من همینم اگه تارم اگه روشن

کسی نیست شب رو با من سرکنه

کسی نیست عقدمو باور کنه

غریبه تو از راه دور اومدی

غریبه تو از پیش نور اومدی

غریبه به جون هر دومون قسم

که تورا دل عاشق کسی شده

کسی نیست شب رو با من سر کنه....؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

دیوانــــــــــه

میخوام مثل دیونه ها

سر بکشم تو خونه ها

بپرسم از همسایه ها

رفته کجا اون بی وفا

ای دل بنال ای دل بنال

هر چی میخوای ناله کن

تا آسمون خبر بشه

شاید توی زندگی شب من سحر بشه

ای دل بنال ای دل بنال

دیگه من و نمیخواد

دیگه پیشمم نمیاد

ای دل میودنی چرا؟

غم بازگشتِ آشنا

میدونه همزبون من

دیگه شده از من جدا....

 

 

يك فانوس...

غروب یه ستاره دنیا مو زیر و رو کرد

در انتظار آمدنش هر شب

ای چشمهای منتظرم بنشینین

هر چند کسی بر نوار جده پیدا نیست؟!

باور نمیکنه دل مشتاقم

که این جاده از سوار سحر خالیست

شاید:

در این عبوس شب مایوس

رمز عبور قافله ای باشد

سوسوئی بی صراحت..........؟؟؟!

بنام نامی عشق

من و تنها نزار رو قلبم پا نزار

برای دیدنم یکبار هم شده بیا

لحظه ها وثانیه ها رو می شمارم

تا از دوریمان کم شود

اما انگار زیاد می شودو کم نمی شود

دلم برای حرف زدنت لک زده

دلم برای دلو زدنات تنگ شده

نمیدونم که میتونم طاقت بیارم

اما من مثل مرده هستم و در گور

 چشم براه چیزی هستم

درسته من چشم براه کسی

هستم که سالها انتظار او را میکشیدم

سالها درد ورنج سختی بسیار کشیدم

سالها در تنهایی خویش فقط با

 یاد او سر کرده ام

میدونم وقتی بیای دیگه تنها نمیمونم

میدونم اگه تو بیای

دیگه اسیر غمها نمی شم

مطمئن باش چشم براه تو می مانم....!!!!

 

 

 

 

 

سلام بازم یه روز جدید ویه ادم تازه(البته باید گفت که میخوام غیبتشو کنم...؟)

نام:مش ممد(قدیم با اقا محمد از مشهد مقدس می اومد)

سن:طبق تحقیقات کبری خانم محشر(ساحل جونمو میگم)80

 وچند ماه

این مش ممد ما خیلی کلکه حواستون باشه

مختونو نزنه مخصوصا خانمهای بیوه

چون بلده صیغه و عقد واجرا کنه از لحاظ شرعی..!

دارای چند زن صیغه ای و عقد موقت ودائم

توی ثبت احوال تعداد ازدواج هایی که کرده

اونقدر بالاست که نتونستن بشمرن همسرانشونو.

خدا بداد زناش برسه چطور میخواد عدالتو

اجرا کنه خدا عالمه...؟؟؟؟

این نوع مش ممد خیلی کمیابه جانور شناسان پچ پچ

 عمر این جانورو حدود 200تا400 سال تخمین زدن

حالامن میگم جونور شمامیگین جونور

مش ممد که تو پچ پچ ایکونشو دیدین یه پیرمرده که

از علی اباد کتول وارد مشهد شده

حتما میگین من از کجا فهمیدم

اخه از اون ریش بزی چون یه جورایی شبیه یه

 سری از مارمولک ها میمونه

ما عکسی در شان واندازه این مش ممد پیدا نکردیم

که بزاریم واسه همین از همه عذر میخوام

حالا عکسی از این جانورمیزاریم تا تقریبا با شمای

 ظاهریش اشنا بشین

چون جانورشناسان پچ پچ دارن روش تحقیق میکنن

تحقیقاتشونم به صورت مخفیه چون نباید خبر به

گوش مقامات محشر برسه

چون امکانش هست از نظرامنیتی امـــیر(ایششششششش)

 دچار مشکل بشه...

حالا خوب به این خبر که از مش ممد به دستمون

رسیده توجه کنین:

مش ممد همین چند لحظه قبل از ازمایشگاه های

سرّی پچ پچ فرار کرده هر کس

این جونور رو در بین سایت و یا روومهای مختلف

 دید بلافاصله به ما خبر بدین

این مش ممد خیلی خطرناکه

قابل توجه خانم ها اگر با مش ممد مواجه شدین سریعا

از محل متواری بشین

چون امکان داره در آن واحد شما رو به عقد وازدواج

 خودش در بیاره...!

(با تشکر ستاد حوادث غیر مترقبه پچ پچ)

خوب فعلا در مورد مش ممد همین اندازه بیشتر

اطلاعات در بانک خبری کبری خانم(ساحل)موجود نیست

حالا اگه بازم خبری از این جونور پیدا شد حتما خبرتون میکنیممممممممممممم...؟؟؟؟؟؟

  

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط بی کس دنیا در چهارشنبه 2 آبان1386 ساعت 18:18 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting